منم من

اون که در خلوت شب سوخت ، منم
لحظه ها دیده به در دوخت ، منم
اون که در کشمکش یاس و امید
رنج دلواپسی آموخت منم من ، منم من
منم من ، منم من ، منم من
منم من ، منم من ، منم من

بیش از این رنج من خسته نشو
من گسستم ز تو ، دلخسته نشو
سر خودگیر رو به خویشم بسپار
سر بیرحم در بسته نشو

* * * * *

شعله بودی و چه خاموش بُدی
خود عشقی که فراموش شدی
مثل پیمانه ی از باده تهی
نیش من بودی و که خود نوش شدی

اون که در کشمکش یاس و امید
رنج دلواپسی آموخت منم من ، منم من
منم من ، منم من ، منم من
منم من ، منم من ، منم من

* * * * *

شب ما غرق سکوته ، دل از حوصله تنگ
ره ما پُر ز نشیبه ، نبود جانب رنگ
همسفر راه جداست ، من ندانم به کجاست
ای که آزار مشو ، این دگر کار خداست ، این دگر کار خداست

خسته از وسوسه ی بی ثمری ، من رسواشده با دیده ی تر
درسرای دگر ُ جای دگر ، دل سپُرم به دل آزار دگر

نظر

هر کی نظر نده شاپره نیشش بزنه

هرکی نظر نده شب سوسک بیاد رو صورتش

هر کی نظر نده   وبلاگش فیلتر بشه

هر کی نظر نده دوست دختر یا دوست پسرش  بوسش نکنه

                                

 

     

       «با مردم زمانه سلامی و والسلام.»

حافظ

ببرد از من قرار و طاقت و هوش   بت سنگين دل سيمين بناگوش
نگاری چابکی شنگی کلهدار   ظريفی مه وشی ترکی قباپوش
ز تاب آتش سودای عشقش   به سان ديگ دايم می‌زنم جوش
چو پيراهن شوم آسوده خاطر   گرش همچون قبا گيرم در آغوش
اگر پوسيده گردد استخوانم   نگردد مهرت از جانم فراموش
دل و دينم دل و دينم ببرده‌ست   بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش
دوای تو دوای توست حافظ   لب نوشش لب نوشش لب نوش

دوستت دارم

دوستت دارم

اگه من شاخه خشكم
نفس سبز يه برگي
اگه من شيشه ماتم
تو تلنگر تگرگي

اگه من حسرت خاكم
دعوت شرشر‌ آبي
اگه من خسته درختم
تو برام بالش خوابي

اگه نوحم تويي عمرم
اگه صبرم تويي ايوب
تو صدايي من سكوتم
تو طلوعي من شب وروز

عشق تو يه سرنوشته
بوي تو بوي بهشته
خدا اسمتو تو قلبم
با دوستت دارم نوشته
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم نوشته
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم نوشته

تو عزيزي تو اميدي تو شكوهي تو مرادي
تو طلوعي تو نجاتي تو بزرگي تو زيادي
تو دليل لحظه هايي مقصد نوشته هايي
اي تنت شعر نوازش
تو تن فرشته هايي

پروانه ای در مشت (ابی)

مثل تو مثل یه کفتر
مثل من مثل یه کودک
مثل من مثل یه شاخه
مثل تو مثل یه پو پک
مثل ابریشم تاریک این شبراهه خاموش
که گر میگیره از خودسوزی شاداب یک آواز
مثل آیینه بی نبض این تالاب زنبق پوش
که تن واکرده زیر بارش رگبارموج انداز
مثل پروانه ای در مشت
جه آسون میشه مارو کشت
مثل پروانه ای در مشت
چه آسون میشه مارو کشت

مثل تصو یرماه تلخ تبعیدی
که رو تالاب این بیراهه افتاده
مثل این ساکت دلگیر آواره
که تن وا کرده رو دلتنگی جاده
مارو با قطره اشکی میشه لرزوند و ویرون کرد
مارو با بوسه شعری میشه ترانه بارون کرد
مثل پروانه ای در مشت
جه آسون میشه مارو کشت
مثل پروانه ای در مشت
چه آسون میشه مارو کشت

قایقران

نذار ای مرد قایقران تو این دریای ِ نا آرام بمیرم من                                               
دلم در سینه می لرزه تو می دونی تو این بندر اسیرم من
پناهم ده... که بال و پر بگیرم من
نجاتم ده... که از تنهای سیرم من
ببر بر او پیامم را بگو صیاد ماهیگیر نشانم را
بگو امشب به دلدارم پرستوی ِ دلم را در قفس نگذار
بیا با آخرین دیدار غریبی را تو عمر ِ جاودان بسپار
چه شبهایی نشستم تا سحر بیدار تو باز آیی
که محتاج توام بسیار
صدایه بوسه ی امواج یه آهنگ غم انگیز از جدایی هاست
تو این دریای ِ نا آرام چراغ آسمان تاریک و ناپیداست

عکسهایی از خوابیدن حیوانات

رمز خوشبختی یک زندگی مشترک”

روزی یک زوج،بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند.آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول ۲۵ سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند.تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختی شون رو) بفهمند.

سردبیر میگه:آقا واقعا باور کردنی نیست؟ یه همچین چیزی چطور ممکنه؟


شوهره روزای ماه عسل رو بیاد میاره و میگه:بعد از ازدواج برای ماه عسل به شمیلا رفتیم،اونجا …

برای اسب سواری هر دو،دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم.اسبی که من انتخاب کرده بودم خیلی خوب بود ولی اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود.سر راهمون اون اسب ناگهان پرید و همسرم رو زین انداخت .

همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت :”این بار اولته” دوباره سوار اسب شد و به راه افتاد.بعد یه مدتی دوباره همون اتفاق افتاد این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب انداخت و گفت:”این دومین بارت” بعد بازم راه افتادیم .وقتی که اسب برای سومین بار
همسرم رو انداخت خیلی با آرامش تفنگشو از کیف برداشت و با آرامش شلیک کرد و اونو کشت.

سر همسرم داد کشیدم و گفتم :”چیکار کردی روانی؟ حیوان بیچاره رو کشتی!دیونه شدی؟”

همسرم با خونسردی یه نگاهی به من کرد و گفت:”این بار اولت بود.

شرح حال یک زندگی”

شرح حال یک زندگی”

از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به این دنیا نمی رسید

از همون اول کم نیاوردم، با ضربه دکتر چنان گریه‌ای کردم که فهمید جواب «های»، «هوی» است.

هیچ وقت نگذاشتم هیچ چیز شکستم بدهد، پی‌درپی شیر میخوردم و به درد دلم توجه نمی کردم!

این شد که وقتی رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهای خودم بلندتر بودم و همه ازم حساب می‌بردند.

هیچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد که برم پای تخته زنگ می‌خورد.

هر صفحه‌ای از کتاب را که باز می کردم، جواب سوالی بود که معلمم از من می‌پرسید.

این بود که سال سوم، چهارم دبیرستان که بودم، معلمم که من را نابغه می‌دانست منو فرستاد المپیاد ریاضی!

تو المپیاد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود و یکی از ورقه‌ها بی اسم بود، منم گفتم اسممو یادم رفته بنویسم!

بدون کنکور وارد دانشگاه شدم هنوز یک ترم نگذشته بود که توی راهروی دانشگاه یه دسته عینک پیدا کردم،

اومدم بشکنمش که خانمی سراسیمه خودش را به من رسوند و از این که دسته عینکش رو پیدا کرده

بودم حسابی تشکر کرد و گفت: نیازی به صاف کردنش نیست زحمت نکشید این شد که هر وقت

چیزی از زمین برمی‌داشتم، یهو جلوم سبز می شد و از این که گمشده‌اش را پیدا کرده بودم حسابی تشکر می کرد.

بعدا توی دانشگاه پیچید: دختر رئیس دانشگاه، عاشق ناجی‌اش شده، تازه فهمیدم که اون دختر کیه و اون ناجی کیه!

یک روز که برای روز معلم برای یکی از استادام گل برده بودم یکی از بچه‌ها دسته گلم رو از پنجره شوت کرد بیرون،

منم سرک کشیدم ببینم کجاست که دیدم افتاده تو بغل اون دختره!

خلاصه این شد ماجری خواستگاری ما

و الان هم استاد شمام! کسی سوالی نداره!

داستان جالب ریس جوان یک قبیله

مردان قبیله سرخ پوست از رییس جدید می‌پرسند:

Winter is hard on you before

«آیا زمستان سختی در پیش است؟»

رییس جوان قبیله که هیچ تجربه‌ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید»
بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»

پاسخ: «اینطور به نظر میاد»

پس رییس به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند

و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه:

«شما نظر قبلیتون رو تایید می کنید؟» پاسخ: «صد در صد»

رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند.

بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»

پاسخ: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!!!

رییس: «از کجا می دونید؟»

>> پاسخ: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن!!

خیلی وقتها ما خودمان مسبب وقایع اطرافمان هستیم

داستان

: هوشمندانه سوال کنید

در بازگشت از کلیسا، جک از دوستش ماکس می پرسد:

«فکر می کنی آیا می شود هنگام دعا کردن سیگار کشید؟

ماکس جواب می دهد: چرا از کشیش نمی پرسی؟»

جک نزد کشیش می رود و می پرسد:

«جناب کشیش، می توانم وقتی در حال دعا کردن »هستم، سیگار بکشم

»کشیش پاسخ می دهد: نه، پسرم، نمی شود. این بی ادبی به مذهب است.»

جک نتیجه را برای دوستش ماکس بازگو می کند.

»ماکس می گوید: تعجبی نداره. تو سوال را درست مطرح نکردی. بگذار من بپرسم.»

ماکس نزد کشیش می رود و می پرسد: «آیا وقتی در حال سیگار کشیدنم می توانم دعا کنم »؟

کشیش مشتاقانه پاسخ می دهد: مطمئناً ، پسرم. مطمئناً

چرا خانم ها دوستانشان را از شوهر خود پنهان می کنند

چرا خانم ها دوستانشان را از شوهر خود پنهان می کنند


 

خانم ها ممکن است به دلایل متعدد دوستانشان را از نامزد یا شوهرشان پنهان کنند. یک رابطه براساس اعتماد و صداقت پایه ریزی می شود و وقتی خانم ها سعی کنند دوستانشان را از عشق خانه و زندگیشان پنهان کنند آنوقت رابطه بسوی دره سقوط می رود. برای درک اینکه چرا خانم ها ممکن است چنین کاری مرتکب شوند، این نکات را در رابطه رعایت کنید.

یک خانم ممکن است به خاطر اینکه تصور می کند نامزد یا شوهرش ممکن است از دوستش خوشش نیاید، او را پنهان می کند. اگر نگران این باشد که شوهرش چطور با دوست او برخورد می کند ممکن است تصمیم بگیرد که اصلاً او را نشان شوهرش ندهد. این مسئله معمولاً با دوست مرد یا گاهی با دوست خانمی که خیلی زیبا باشد پیش می آید. متاسفانه، وقتی خانمی تصمیم می گیرد که دوستش را از همسرش پنهان کند، داستان به همین جا ختم نمی شود.
اگر خانمی تصمیم بگیرد که دوستش را از شوهرش پنهان کند احتمالاً به خاطر مسائل مربوط به حسادت ورزی است. این حس حسادت چه از طرف خودش باشد چه از طرف شوهرش، می تواند زیان بخش باشد. حسادت شعله های مشاجره را تندتر می کند و فقط باعث بدتر شدن اوضاع می شود به همین دلیل، خانم ها گاهی اوقات تصمیم می گیرند که برای جلوگیری از بروز چنین اتفاقاتی دوستانشان را پنهان کنند.

خانم ها معمولاً تصور می کنند که دوستشان در نظر شوهر یا نامزدشان جذاب تر یا سرگرم کننده تر می آید و این می تواند تهدیدی برای رابطه آنها باشد. به خانمی که تصمیم می گیرد دوستش را به این دلیل از نظر شوهرش پنهان کند باید کمک شود و اطمینانی دوباره از ثبات رابطه از طرف شوهر یا نامزدش به او داده شود.

اگر خانمی تصمیم بگیرد که دوستش را از شوهرش پنهان کند اما شوهر یا نامزد وی متوجه موضوع شوند، همه چیز خیلی بد می شود. شنیدن اینکه چیزی در رابطه پنهان شده است اصلاً مسئله جالبی نیست چون سوالات بیشتری برای طرف مقابل پدید می آورد. بهترین راه این است که هیچوقت خانمها دوستانشان را پنهان نکنند.

رابطه ای که بر پایه اعتماد و صداقت بنا شود بسیار بهتر از رابطه ای که همه چیز در آن مخفی می شود خواهد بود. اگر متوجه شدید که نامزدتان دوستانش را از شما پنهان کند باید بفهمید که دلیل آن چیست و مشکل را حل کنید.

اگر خانمی به این خاطر دوستش را از شوهر پنهان می کند که آن دوستی چیزی بیش از یک دوستی عادی است که باید جدا شوید اما اگر فقط به این خاطر که از واکنش همسر یا نامزدش دربرابر این مسئله واهمه دارد، این وظیفه شوهر یا نامزد است که او را از عشق و تعهد خود مطمئن سازد.

یادتان باشد که روابط موفق همیشه بر گفتگو و اعتماد تکیه دارند. پس به راحتی با هم حرف بزنید و مطمئن باشید که اوضاع خیلی بهتر می شود

عکسهای جالب

دلتنگ

گاهی دلم تنگ میشود برای خودم و سایه ای که ندارم برای خاطره

هایی که فراموش کردم برای شعر هایی که نخواندم برای خواب

 هایی که ندیدم دیر وقت شده باز و من این سو دلتنگم

هواپیماهای عجیب

 پارسالــــ با او زیرباران راه میرفتمـــ ـ ـ امسالــــ راه رفتن او را با

دیگریـــــ در زیر باران اشکهایم دیدمـــ ـ ـ ـ

 

شاید باران پارسالــــ ـ ـ ـ،اشکهای فرد دیگریــــ ـ ـ ـ بود

اگر تو نبودی

  • اگر تو نبودی اگر تو نبودی کدام واژه مرا تا عروج می برد؟ اگر تو نبودی سلام را که به لبخند پاسخش می داد؟ نگاه منتظرم راه بر نگاه که می بست؟ زپشت پنجره ، چشمان من که را می جست؟ اگر تو نبودی ، کدام واژه به لبهای من گره می خورد سرای خاطره ام رازدار که می بود اگر تو نبودی ، دلم هوای که می کرد سفر به یاد که آغاز می توانستم اگر تو نبودی، فضای خاطره ام عطر یاد که را داشت

  • کدام واژه به جای تو ورد لب می شد اگر تو نبودی ، دل غمدیده را چه کسی می برد کدام خنده مرا جان تازه می داد کدام شرم نجیبانه آتشم می زد کدام بغض غریبانه ، گریه سر می داد اگر تو نبودی ، به شوق که آغاز می توانستم به کوی که پرواز می توانستم  

  • فروغ

    ان کسی را که تو میجویی

                              کی خیال تو به سر دارد

    بس کن این ناله و زاری را

                                 بس کن او یار دگر دارد

    فروغ

    دوست دارم هر چند  روز یکبار

                          برایت نامه بنویسم

    میدانم هر لحظه با منی   

                                   اما وقتی که با منی

                                     من بی منم  

                          چون همه وجودم تو میشود

                               

    لالا لالا نخواب دنیا خیسه


    واسه کمتر کسی خوب مینویسه


    یکی لبهاش همیشه غرق خنده اس


    یکی پلکاش همیشه خیس خیسه

    عشق

    عشق

    عشق يعني دستهايم ماله توست/ چشمهاي خسته ام دنبال توست/ عشق يعني ما گرفتار هميم / دوستدار هم طرفدار هميم/ هرچه ميخواهد دلش آن مي كند ميكشد مارا و كتمان ميكند/ عشق غير از تاولي پر درد نيست/ هركس اين تاول ندارد مرد نيست/ آمدم تا عشق را معنا كنم/ بلكه جاي خويش را پيدا كنم/ آمدم ديدم كه جاي لاف نيست/ عشق غير از عين و شين و قاف نيست/

    شعر

     

    بيا با من دلم تنها ترين است/ نگاهت در دلم شور آفرين است/ مرا مستي دهد جام لبانت/ شراب بوسه ات گيرا ترين است/ ز يك ديدار پي بردي به حالم/ عجب درمن نگاهت نكته بين است/ سخن از عشق ومستي گوي با من/ سخن هايت برايم دلنشين است/ مرا در شعله ي عشقت بسوزان/ كه رسم دوستداريها همين است/ نشان عشق را در چشم تو خواندم/ دلم چون كويي آيينه بين است/ به من لطف گل مهتاب دادي/ تنت با عطر گلها همنشين است/ دوست را هم تو باش آغاز وپايان/ كه عشق اولي وآخرينست

    بانوی سال 2010


    بانوی سال 2010

    خيمنا ناوارته، «دوشيزه جهان» در سال ۲۰۱۰ شناخته شد. در مراسمی که دوشنبه شب در شهر لاس وگاس آمريکا برگزار گرديد اين دختر ۲۲ ساله اهل گوادالاخارا موفق شد از ديگر رقيبان خود پيشی بگيرد.خيمنا ناواراته با اين موفقيت، علاوه بر دريافت تاج پيروزی می‌تواند به مدت يک سال در يک مدرسه بازيگری در نيويورک تحصيل کند. همچنين می‌تواند يک سال هر کفش و لباس و وسايل آرايشی را که می‌خواهد، بدون پرداخت مبلغی تهيه کند. «دوشيزه جهان» می‌بايست در اين مدت در راه مبارزه با ايدز و سرطان پستان نيز تلاش کند.
     

    صدای تو

    صدای تو

     صدای تو گرم است و مهربان
     چه سحر غریبی درین صداست
     صدای دل مرد عاشق است
     که این همه با گوشم آشناست
    صدای تو همچون شراب سرخ
    به گونه ی زردم دوانده خون
     چنین که مرا مست می کنی
     نشانی ی میخانه ات کجاست ؟
    به قطره ی شبنم نگاه کن
     نشسته به گلبرگ مخملی
    به مخمل آن نیمتخت سرخ
    اگر بنشانی مرا به جاست
     صدای تپش های قلب من
     به گوش تو می گوید این سخن
     که عاشقم و درد عاشقی
     چگونه ندانی که بی دواست ؟
     ز جک جک گنجشک های باغ
     تداعی صد بوسه می کنم
     بیا و ببین در خیال من
     چه شور و چه هنگامه یی به پاست
    چه بی دل و بی دست و پا منم
    چنین که شد از دست دامنم
    چرا به کناری نیفکنم
     ز چهره حجابی که از حیاست
    دلم همه شد آب آب آب
     که سر بگذارم به شانه ات
    مگر بنوازی و دل دهی
     که فاش کنم آنچه ماجراست
     به زمزمه گوید زمان عمر
     که پای منه در زمین عشق
     به غیر هوای تو در سرم
     زمین و زمان پای در هواست

    دیدنی - دیدنی - دیدنی -وقتی حرفه زنی هنرمند آهنگری باشد

     دیدنی - دیدنی -وقتی حرفه زنی هنرمند آهنگری باشد

    بسيار بسيار حيرت انگيز



    بسيار بسيار حيرت انگيز
     

    چندی پیش در منطقه فینیکس واقع در آریزونا در کشور آمریکا، کشاورزی بنام دیوید هادسون به ماده ی سفید رنگی که در سرتاسر زمینهای زراعی اش گسترده بود مشکوک شد و مقداری از آنرا به آزمایشگاههای معتبر سپرد تا به او بگویند که این ماده سفید رنگ متشکل از چه مواد اولیه ای است. اما در عین ناباوری، پاسخ آزمایشگاه این بود:You Have Pure Nothing یعنی شما یک ماده ای دردست دارید که خالصاً هیچ چیز مشخصی که در جدول عناصر تعریف شده باشد در آن به چشم نمی خورد!

    اما پس از چندی یک آزمایشگاه روسی به روش آزمایش آمریکاییها شک کرد و روش جدیدی را برای آنالیز این ماده ی عجیب پیش رو گذاشت که صحیح تر بود و بلاخره پرده ی جادویی کنار رفت و عنصر تشکیل دهنده رخ نمود.

    این ماده شکل دیگری از اتم های طلا بود که بصورت یک نانو رشته (رشته ای از الکترونها که از پی هم قرار می گیرند و شکل یک تسبیح نخ شده را دارد) در آمده بود. نام علمی آن ORME یا ORMUS مخفف Orbitally Rearranged Monotomic Element می باشد.

    آزمایشات بعدی، اما، حیرت آورتر بودند. برای وزن کردن آن، یک پیمانه ی خالی را ابتدا وزن کردند و سپس مقدار مشخصی از این گرد سفید رنگ را درون پیمانه ریخته مجدداً وزن کردند و در عین ناباوری در تمام این توزینها، همواره وزن پیمانه+وزن گرد سفید رنگ از وزن پیمانه ی خالی “کمتر” بود! آزمایشی که چندین بار تکرار شد و همواره یک پاسخ را ارائه می داد. گویی که 40 درصد از جرم این ماده در جهان ما و 60 درصد دیگر آن در جهانی موازی با جهان ما سیر می کند.

    نکته ی مهم زمانی به چشم آمد که محققان، پیمانه ی لبریز از ماده سفید رنگ را حرارت دادند و مشاهده کردند کهدر حرارت بسیار بالا وزن پیمانه به سمت صفر گرم سوق پیدا کرد. یعنی “با حرارت دادن به این ماده، می توان جاذبه را دفع نمود”.

    ناسا با بهره گیری از این ترکیب جدید طلای بسیار ناب (The Pure Gold) توانست ماده ی جدیدی اختراع کند با نام آیروژل (AeroGel) که به خودی خود از هوا سبک تر است و فرم خالص آن می تواند در هوا شناور باشد و همچنین با حرارت دادن به آیروژل، این ماده می تواند وزنهایی بیش از وزن خود را نیز در هوا معلق نگاه دارد. ناسا از این ژل در تحقیقات گسترده ای بهره می برد. (در ویکیپدیا جستجو کنیدAeroGel )

    اما چندی پیش، در “صحرای سینا” (علاقه مندان به آثار سیچین توجه فرمایند) معبدی متعلق به راهبان مصر باستان کشف شد که درون آن آکنده بود از پودری سفید رنگ! آزمایش این ماده نشان داد که شباهت زیادی بین این پودر تازه کشف شده با نانو رشته ی طلا وجود دارد. مصریان باستان به این ماده “مفکات” می گفتند و راز تهیه آن در دست راهبان مقدس بوده است.

    ادامه نوشته

    خدا

    از تمام داشته هایت که به ان می بالی و نداشته هایت که از ان می نالی

                                      خدا را اضافه کن

    انگاه بنگر ببین دیگر چه کم داری

    عشق پاک

     

    ای از عشق پاک من همیشه مست...من تورا آسان نیاوردم به دست
    بارها این کودک احساس من...زیر بارانهای اشک من نشست
    من تو را آسان نیاوردم به دست
    در دل آتش نشستن کار آسانی نبود... راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود
    با غروری هم قد و بالای بام آسمان... بارها در خود شکستن کار آسانی نبود
    بارها این دل به جرم عاشقی... زیر سنگینی بار غم شکست
    من تو را آسان نیاوردم به دست
    در بدست آوردنت.. بردباریها شده.. بیقراریها شده.. شب زنده داریها شده
    در بدست اوردنت پایداریها شده... با ظلم و جور روزگار.. نا سازگاریها شده
    ای از عشق پاکمان همیشه مست... من تورا آسان نیاوردم به دست
    بارها این کودک احساس من زیر بارانهای اشک من نشست
    من تو را آسان نیاوردم به دست
    من تو را آسان نیاوردم به دست

     

    Diffrence between men & women

    Diffrence between men & women

    البته خانم ها خیلی جدی نگیرنا فقط شوخیه