حافظ
| ببرد از من قرار و طاقت و هوش | بت سنگين دل سيمين بناگوش | |
| نگاری چابکی شنگی کلهدار | ظريفی مه وشی ترکی قباپوش | |
| ز تاب آتش سودای عشقش | به سان ديگ دايم میزنم جوش | |
| چو پيراهن شوم آسوده خاطر | گرش همچون قبا گيرم در آغوش | |
| اگر پوسيده گردد استخوانم | نگردد مهرت از جانم فراموش | |
| دل و دينم دل و دينم ببردهست | بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش | |
| دوای تو دوای توست حافظ | لب نوشش لب نوشش لب نوش |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۸۹ ساعت ۶:۳۱ ب.ظ توسط 711شیراز
|
به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک