زان یار دلنوازم
زان يار دلنوازم شکريست با شکايت
گر نکته دان عشقی ،خوش بشنو اين حکايت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
يا رب مباد کس را مخدوم بی عنايت
رندان تشنه لب را جامی نمیدهد کس
گويی ولی شناسان رفتند از اين ولايت
ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم
يک ساعتم بگنجان بر سايه عنايت
هر چند بردی آبم روی از ورت نتابم
جور از رقيب خوشتر کز مدعی رعايت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد خون ريز را حمايت
اين راه را نهايت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بيش است در بدايت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نيفزود
زنهار از اين بيابان وين راه بینهايت
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود
از گوشهای برون آی ای کوکب هدايت
گر نکته دان عشقی ،خوش بشنو اين حکايت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
يا رب مباد کس را مخدوم بی عنايت
رندان تشنه لب را جامی نمیدهد کس
گويی ولی شناسان رفتند از اين ولايت
ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم
يک ساعتم بگنجان بر سايه عنايت
هر چند بردی آبم روی از ورت نتابم
جور از رقيب خوشتر کز مدعی رعايت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد خون ريز را حمايت
اين راه را نهايت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بيش است در بدايت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نيفزود
زنهار از اين بيابان وين راه بینهايت
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود
از گوشهای برون آی ای کوکب هدايت
حافظ
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم آبان ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۰ ق.ظ توسط 711شیراز
به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک